تبليغاتX
مقالات علیرضا ثقفی خراسانی -

سقوط بازار بورس، این تزویرخانه‏ی خوش‏نقش و نگار سرمایه‏داری، در ماه‏های اخیر بیان‏گر بحرانی بود که گریبان‏گیر نظام جهانی شد. شدت آن به‏حدی بود که دولت‏های مدافع نظم موجود، تمام شعارهای خود را در آزادی بازار و عدم دخالت دولت در سرمایه‏گذاری به کناری گذارده و مستقیما برای نجات این پایگاه مهم سرمایه‏داری وارد میدان شدند تا کل نظام را از خطر نجات دهند. دولت‏های سرمایه‏داری با خرید میلیاردها دلار سهام از بازار بورس با هزینه‏ی بودجه‏ی عمومی و به زیان اکثریت کارگران و زحمت‏کشان و مزدبگیران وارد بازار بورس شدند تا سود بورس‏بازان را حفظ کنند ومانع شکست برنامه‏های اقتصادی سرمایه‏داری شوند.اما این تنها نشانه‏ی بحران عمیق نظام‏اقتصادی نبود. افزایش شاخص‏های قیمت انرژی و تشدید شرایط جنگی و کوبیدن بر طبل جنگ نیز از نشانه‏های عمیق‏تر شدن بحران ساختاری در جهان امروز است.

افزایش نرخ بی‏کاری درآلمان، مرکز رشد صنایع مدرن، و پیروزی راست‏گرایان جنگ‏طلب درفرانسه حکایت از بن‏بست سیاست‏های اصلاح‏طلبانه‏ی سرمایه‏داری جهانی دارد. نظام جهانی که سعی داشت با سیاست‏های اصلاحی چهره‏ای انسانی از خود بسازد در دهه‏های اخیر بارها مجبور شده است این ماسک انسانی خود را کنار زده و نمای واقعی غیرانسانی خود را به نمایش بگذارد و حاکمیت جناح‏های جنگ‏طلب به جای سوسیال‏دموکرات‏ها بیان‏گر همین امر است. تشدید جنگ در خاورمیانه و گسترش روزافزون آن به کشورهای منطقه و درگیر شدن بیش‏تر کشورهای منطقه درآن، حاکی از ناتوانی نظام جهانی در حل مسایل است. گسترش بنیادگرایی در این منطقه و نظامی شدن هر چه بیش‏تر حکومت‏های به‏ظاهر با ثبات، فروش بیش از 60 میلیارد دلار اسلحه در خاورمیانه به دولت‏های متحد و معتمد سرمایه‏داری جهانی و بالا بردن رقابت تسلیحاتی درمنطقه حاکی از عمیق‏تر شدن بحران است. اما باتلاق جنگ در خاورمیانه تنها به افزایش کشتار سربازان امریکایی در عراق وافغانستان ختم نمی‏شود. گسترش جنگ‏طلبی به ایران و تصویب و تشدید قطع‏نامه‏های جدید حاکی از آن است که مشکلات هر روز دامنه‏ی بزرگ‏تری می‏یابد. اکنون پایگاه‏های نظامی امریکا به مرزهای ایران رسیده است وبی گمان ناوگان‏های عظیم جنگی خود را برای تفریح به منطقه نیاورده‏اند.خبرهای زیادی از طرح حمله‏ی هوایی به نقاط حساس نظامی ،اقتصادی وسیاسی هر روز منتشر می‏شود. درحقیقت تداوم این شرایط، ایران را به مرکز بروز بحران نظام سرمایه‏داری تبدیل می‏کند. (1) نظام سرمایه‏داری جهانی که از یک طرف در حل مسایل اقتصادی خود عاجز است واز طرفی خروج از بحران را تسلط بر منابع غنی انرژی خاورمیانه و گسترش جنگ می‏یابد، به کلافی سردرگم دچار شده است. مساله‏ی اساسی آن است که جنگ، میان دو اردویی است که هر دو از درون نظام سرمایه‏داری بوجود آمده‏اند ودر این میان کارگران وزحمت‏کشان و مردمی که بیش‏ترین خسارات را دراین جنگ‏ها تحمل می‏کنند ،هیچ‏گونه نقشی در بوجود آمدن و تداوم یا توقف جنگ ندارند. بسیاری ازنیروهای سیاسی و تحلیل‏گران اجتماعی وجوه مختلف و پارامترهای موثر در شرایط موجود را بررسی کرده‏اند تا شاید بتوانند در شرایط حاضر موضع‏گیری درستی داشته باشند. اگر بخواهیم موضع‏گیری صحیحی در شرایط کنونی داشته باشیم باید شناخت دقیق‏تری از پارامترهای موثر دراین معادلات پیچیده داشته باشیم.

می‏توان عوامل زیر را که دراین معادلات تاثیر اساسی دارند نام برد:

  1. حضور نیروی نظامی امریکا و متحدانش درمنطقه
  2. نیروهای مخالف این حضور متشکل از دولت ونیروهای نظامی ایران، نیروهای بنیادگرای القاعده و طالبان و حزب‏الله لبنان
  3. کشورهای عرب منطقه و حکومت‏های آنان که دارای منافع خاصی دراین زمینه هستند.
  4. اسرائیل وقدرت نظامی منطقه‏‏ای او
  5. نیروی قدرت‏مند اقتصادی اتحادیه اروپا، که حضور نظامی کم‏تری دارد.
  6. نفوذ سیاسی ونظامی قدرت‏هایی همانند چین و روسیه
  7. مردم غیر متشکل منطقه با سرنوشتی ناروشن

می‏توان به پارامترهای فوق بازیگران قدرت دردرون حکومت‏ها و جناح‏های مختلف آن را هم اضافه کرد.بازیگران قدرتی نظیر اصلاح‏طلبان و یا جناح‏های دموکرات درون سرمایه‏داری.

می‏گویند دو فیل چه عشق‏بازی کنند و چه دعوا، آن‏چه له می‏شود علف‏های زیر پای‏شان است. شاید این جمله به نوعی برای پارامتر هفتم معادله‏ی خاورمیانه صحیح باشد. زیرا از آن زمانی که شرایط منطقه خاورمیانه بحرانی شد و(که مربوط به سال‏های اولیه‏ی دهه‏ی 1980 است) ، یعنی همان زمان که جنگ ایران وعراق شروع شد و پس از آن جنگ لبنان وسپس حمله عراق به کویت و جنگ 1991 خلیج فارس وادامه‏ی آن تا به امروز، خسارت اصلی این جنگ‏ها و ادامه‏ی بحران‏ها بر مردم زحمت‏کش منطقه سنگینی کرده است. مهاجرت عظیم مردم مناطق مختلف کشتار بی‏رحمانه‏ی آنان در جنگ‏ها و بمباران‏ها، کوچ‏نشینی‏ها و پناهندگی‏ها، همه و همه ارمغان این سه دهه بحران اخیر سرمایه‏داری جهانی برای مردم این منطقه است.

اشغال عراق و افغانستان و وجود متحدانی همانند ترکیه ،کویت عربستان، امارات، اسرائیل درمنطقه بیان‏گر آن است که امریکا و سرمایه‏داری غرب به راحتی دست از سر منطقه برنخواهند داشت. بخصوص که وجود نیروهای مخالف آنان درمنطقه، افکار عمومی سرمایه‏داری رابرای حضور نظامی آنان توجیه می‏کند.

روزگاری سیاست‏مداران ملی پس از جنگ جهانی دوم بر این باور بودند که با پیش‏گیری سیاست موازنه‏ی منفی  یا موازنه‏ی مثبت می‏توان در میان تضاد منافع قدرت‏های بزرگ جایی پیدا کرد. زیرا قدرت‏های بزرگ هر یک برای به چنگ آوردن منابع و مناطق مورد نفوذ خود طمع‏کارند ومی‏توان از طمع آنان در جهت یک موازنه برای بدست آوردن یک حالت نیمه‏مستقل استفاده کرد. چه در آن زمان و چه در سال‏های بعد ، نیروهای سیاسی که متکی به قدرت‏ها و جنگ میان قدرت‏ها بودند، به زودی درمعاملات و بده بستان میان قدرت‏ها نابود شدند و از میان رفتند. پارامترهای 6 گانه اولی که همه به نوعی صاحبان قدرت و دارندگان نیروی نظامی هستند، هر کدام به نوعی منافع کوتاه‏مدت و درازمدت خودرا در نظر دارند و قدرت‏هایی هستندکه در شرایط امروز جهانی ضامن و حاکم نظم موجودند. نظم موجودی که نمی‏تواند با منافع مردم منطقه هم‏سوباشد.

در روزگاری نه چندان دور بخشی ازنیروهای سیاسی درجامعه‏ی ما بازی با سکه‏ی قدرت را شروع کردند. عده‏ای خود را به آزادی خواهان لیبرال بستند وعده ای دیگر خود را به محافظه‏کاران ضدامپریالیست؟! یکی سرنوشت خود را با بنی‏صدر گره زد و آن دیگری به وجه مقابل پیوند خورد و هر دو وارد بازی قدرت در وجه مغلوب و غالب آن شدند. هردوی آن نیروهای سیاسی پاداش خود را با زندان و کشتار و قتل‏عام دریافت کردند.

بازی با سکه‏ی قدرت و حکومت وجه مشترک دو روی یک حرکت جدا از مردم است. بازی‏گران با سکه‏ی قدرت کم‏تر مردم را در محاسبات خود وارد می‏کنند. بازیگران با سکه‏ی قدرت دراین میان گاه به این وجه قدرت و گاه به وجه دیگر آن گرایش دارند. در میان جناح‏ها ومراکز قدرت، گرایش‏های مختلف متمایل به هر طرف به دنبال جایگاهی در قدرت برای خودشان هستند. زیرا وجه مشترک همه‏ی آن‏ها گرایش به یک سو از قدرت است. بازی‏‏گران صحنه قدرت همواره سعی بر آن دارند تا به هر ترتیب که شده یک وجه از معادلات قدرت را نگه داشته و با تکیه بر آن با وجه دیگر معادله‏ی قدرت مقابله کنند. اما یک مطلب را نباید از یاد برد زیرا که قدرت‏مداران به سرعت می‏توانند درمعاملات پشت‏پرده  یا در بده ‏و‏بستان‏های خود به‏راحتی با یک‏دیگر کنار آمده، دیگران را قربانی کنند. نمونه‏ی بازی‏های سیاسی، مذاکرات پشت پرده و سازش‏های یک‏شبه، در چند دهه‏ی اخیر و حتی قبل از آن ثابت کرده است که دشمنان قدرت‏مند دیروزی برای حفظ منافع‏شان به‏زودی به دوستان امروزی تبدیل می‏شوند و دوستان امروزی نیز هر زمان که منافع متضادشان با یک‏دیگر تلاقی کند، با راه انداختن جنگ، مردمی بی‏پناه را قربانی قدرت‏مداری خود می‏کنند.

در این میان نیروهای مستقل مردمی که بارها طعم تلخ سازش و جنگ قدرت‏ها را چشیده‏اند، حق ندارند که تجربیات گذشته را بار دیگر تکرار کرده و با پشتیبانی از یک وجه قدرت و یا یک جناح حکومت منافع مردم را فدا کنند. بدون داشتن نمایندگی از یک نیروی متشکل مردمی تنها به دنبالچه‏ی بازی‏گران صحنه‏ی قدرت تبدیل شدن، هنر بازی‏گران جدا از مردم است. آن بازی‏گرانی که بارها تبدیل شدن به دنبالچه‏ی قدرت را در بازی با سکه‏ی قدرت تجربه کرده‏اند وهنوز نیز به دنبال همان مزه‏ی جوز و مویز هستند. آنان که هنوز با طرف‏داری از یک روی سکه‏ی قدرت از یک جناح غالب یا مغلوب می‏خواهند جایگاه و پایگاهی برای خود بیابند، شاگردان تنبل کلاس جامعه بوده‏اند که از گذشت روزگار هیچ نیاموخته‏اند و بار دیگر خود وعده‏ای ناآگاه را به مسلخ سازش‏های قدرت‏مداران می‏برند. نیروی‏های مستقل مردمی دراین آوردگاه تنها به جانب مردم‏اند و از تشکل‏های مردمی حمایت می‏کنند که روی به سوی زحمت‏کشان و کارگران دارد و نه رو به سوی قدرت و حکومت، زیرا که ماندگان آخر صحنه‏، مردم منطقه هستند که باید در این منطقه زندگی کنند و صاحبان اصلی این منابع و ذخایرند که باید در ساختن یک زندگی سالم و با ثبات از جان خود مایه بگذارند. تشکل‏های مردمی یعنی آن‏ها که پایه در میان توده‏های انسانی اعم از کارگران، زحمت‏کشان، حقوق‏بگیران و صاحبان حرف دارند، تنها پایگاه وملجا مردم خارج از صحنه‏ی قدرتند تا آنان را دربرابر جنگ قدرت‏مداران و حکومت‏گران محافظت کنند. پس تنها وظیفه‏ی روشن‏فکران مستقل و مردمی ایجاد و حمایت از این تشکل‏های مردمی است تا از منافع آنان دربرابر بازی قدرت دفاع نمایند.

زیرنویس:

1- بر طبق بند 7 منشور ملل متحد، ماده‏ی 42 و 43 ،درصورتی که کشوری از اجرای قطع‏‏نامه‏های شورای امنیت سرباز زند و اعضای این شورا درمقابله به آن نتوانند به توافق برسند، هرکدام از کشورهای عضو شورای امنیت می‏توانند مستقلانه وارد عمل شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:0  توسط علیرضا ثقفی خراسانی  |