سقوط بازار بورس، این تزویرخانهی خوشنقش و نگار سرمایهداری، در ماههای اخیر بیانگر بحرانی بود که گریبانگیر نظام جهانی شد. شدت آن بهحدی بود که دولتهای مدافع نظم موجود، تمام شعارهای خود را در آزادی بازار و عدم دخالت دولت در سرمایهگذاری به کناری گذارده و مستقیما برای نجات این پایگاه مهم سرمایهداری وارد میدان شدند تا کل نظام را از خطر نجات دهند. دولتهای سرمایهداری با خرید میلیاردها دلار سهام از بازار بورس با هزینهی بودجهی عمومی و به زیان اکثریت کارگران و زحمتکشان و مزدبگیران وارد بازار بورس شدند تا سود بورسبازان را حفظ کنند ومانع شکست برنامههای اقتصادی سرمایهداری شوند.اما این تنها نشانهی بحران عمیق نظاماقتصادی نبود. افزایش شاخصهای قیمت انرژی و تشدید شرایط جنگی و کوبیدن بر طبل جنگ نیز از نشانههای عمیقتر شدن بحران ساختاری در جهان امروز است.
افزایش نرخ بیکاری درآلمان، مرکز رشد صنایع مدرن، و پیروزی راستگرایان جنگطلب درفرانسه حکایت از بنبست سیاستهای اصلاحطلبانهی سرمایهداری جهانی دارد. نظام جهانی که سعی داشت با سیاستهای اصلاحی چهرهای انسانی از خود بسازد در دهههای اخیر بارها مجبور شده است این ماسک انسانی خود را کنار زده و نمای واقعی غیرانسانی خود را به نمایش بگذارد و حاکمیت جناحهای جنگطلب به جای سوسیالدموکراتها بیانگر همین امر است. تشدید جنگ در خاورمیانه و گسترش روزافزون آن به کشورهای منطقه و درگیر شدن بیشتر کشورهای منطقه درآن، حاکی از ناتوانی نظام جهانی در حل مسایل است. گسترش بنیادگرایی در این منطقه و نظامی شدن هر چه بیشتر حکومتهای بهظاهر با ثبات، فروش بیش از 60 میلیارد دلار اسلحه در خاورمیانه به دولتهای متحد و معتمد سرمایهداری جهانی و بالا بردن رقابت تسلیحاتی درمنطقه حاکی از عمیقتر شدن بحران است. اما باتلاق جنگ در خاورمیانه تنها به افزایش کشتار سربازان امریکایی در عراق وافغانستان ختم نمیشود. گسترش جنگطلبی به ایران و تصویب و تشدید قطعنامههای جدید حاکی از آن است که مشکلات هر روز دامنهی بزرگتری مییابد. اکنون پایگاههای نظامی امریکا به مرزهای ایران رسیده است وبی گمان ناوگانهای عظیم جنگی خود را برای تفریح به منطقه نیاوردهاند.خبرهای زیادی از طرح حملهی هوایی به نقاط حساس نظامی ،اقتصادی وسیاسی هر روز منتشر میشود. درحقیقت تداوم این شرایط، ایران را به مرکز بروز بحران نظام سرمایهداری تبدیل میکند. (1) نظام سرمایهداری جهانی که از یک طرف در حل مسایل اقتصادی خود عاجز است واز طرفی خروج از بحران را تسلط بر منابع غنی انرژی خاورمیانه و گسترش جنگ مییابد، به کلافی سردرگم دچار شده است. مسالهی اساسی آن است که جنگ، میان دو اردویی است که هر دو از درون نظام سرمایهداری بوجود آمدهاند ودر این میان کارگران وزحمتکشان و مردمی که بیشترین خسارات را دراین جنگها تحمل میکنند ،هیچگونه نقشی در بوجود آمدن و تداوم یا توقف جنگ ندارند. بسیاری ازنیروهای سیاسی و تحلیلگران اجتماعی وجوه مختلف و پارامترهای موثر در شرایط موجود را بررسی کردهاند تا شاید بتوانند در شرایط حاضر موضعگیری درستی داشته باشند. اگر بخواهیم موضعگیری صحیحی در شرایط کنونی داشته باشیم باید شناخت دقیقتری از پارامترهای موثر دراین معادلات پیچیده داشته باشیم.
میتوان عوامل زیر را که دراین معادلات تاثیر اساسی دارند نام برد:
میتوان به پارامترهای فوق بازیگران قدرت دردرون حکومتها و جناحهای مختلف آن را هم اضافه کرد.بازیگران قدرتی نظیر اصلاحطلبان و یا جناحهای دموکرات درون سرمایهداری.
میگویند دو فیل چه عشقبازی کنند و چه دعوا، آنچه له میشود علفهای زیر پایشان است. شاید این جمله به نوعی برای پارامتر هفتم معادلهی خاورمیانه صحیح باشد. زیرا از آن زمانی که شرایط منطقه خاورمیانه بحرانی شد و(که مربوط به سالهای اولیهی دههی 1980 است) ، یعنی همان زمان که جنگ ایران وعراق شروع شد و پس از آن جنگ لبنان وسپس حمله عراق به کویت و جنگ 1991 خلیج فارس وادامهی آن تا به امروز، خسارت اصلی این جنگها و ادامهی بحرانها بر مردم زحمتکش منطقه سنگینی کرده است. مهاجرت عظیم مردم مناطق مختلف کشتار بیرحمانهی آنان در جنگها و بمبارانها، کوچنشینیها و پناهندگیها، همه و همه ارمغان این سه دهه بحران اخیر سرمایهداری جهانی برای مردم این منطقه است.
اشغال عراق و افغانستان و وجود متحدانی همانند ترکیه ،کویت عربستان، امارات، اسرائیل درمنطقه بیانگر آن است که امریکا و سرمایهداری غرب به راحتی دست از سر منطقه برنخواهند داشت. بخصوص که وجود نیروهای مخالف آنان درمنطقه، افکار عمومی سرمایهداری رابرای حضور نظامی آنان توجیه میکند.
روزگاری سیاستمداران ملی پس از جنگ جهانی دوم بر این باور بودند که با پیشگیری سیاست موازنهی منفی یا موازنهی مثبت میتوان در میان تضاد منافع قدرتهای بزرگ جایی پیدا کرد. زیرا قدرتهای بزرگ هر یک برای به چنگ آوردن منابع و مناطق مورد نفوذ خود طمعکارند ومیتوان از طمع آنان در جهت یک موازنه برای بدست آوردن یک حالت نیمهمستقل استفاده کرد. چه در آن زمان و چه در سالهای بعد ، نیروهای سیاسی که متکی به قدرتها و جنگ میان قدرتها بودند، به زودی درمعاملات و بده بستان میان قدرتها نابود شدند و از میان رفتند. پارامترهای 6 گانه اولی که همه به نوعی صاحبان قدرت و دارندگان نیروی نظامی هستند، هر کدام به نوعی منافع کوتاهمدت و درازمدت خودرا در نظر دارند و قدرتهایی هستندکه در شرایط امروز جهانی ضامن و حاکم نظم موجودند. نظم موجودی که نمیتواند با منافع مردم منطقه همسوباشد.
در روزگاری نه چندان دور بخشی ازنیروهای سیاسی درجامعهی ما بازی با سکهی قدرت را شروع کردند. عدهای خود را به آزادی خواهان لیبرال بستند وعده ای دیگر خود را به محافظهکاران ضدامپریالیست؟! یکی سرنوشت خود را با بنیصدر گره زد و آن دیگری به وجه مقابل پیوند خورد و هر دو وارد بازی قدرت در وجه مغلوب و غالب آن شدند. هردوی آن نیروهای سیاسی پاداش خود را با زندان و کشتار و قتلعام دریافت کردند.
بازی با سکهی قدرت و حکومت وجه مشترک دو روی یک حرکت جدا از مردم است. بازیگران با سکهی قدرت کمتر مردم را در محاسبات خود وارد میکنند. بازیگران با سکهی قدرت دراین میان گاه به این وجه قدرت و گاه به وجه دیگر آن گرایش دارند. در میان جناحها ومراکز قدرت، گرایشهای مختلف متمایل به هر طرف به دنبال جایگاهی در قدرت برای خودشان هستند. زیرا وجه مشترک همهی آنها گرایش به یک سو از قدرت است. بازیگران صحنه قدرت همواره سعی بر آن دارند تا به هر ترتیب که شده یک وجه از معادلات قدرت را نگه داشته و با تکیه بر آن با وجه دیگر معادلهی قدرت مقابله کنند. اما یک مطلب را نباید از یاد برد زیرا که قدرتمداران به سرعت میتوانند درمعاملات پشتپرده یا در بده وبستانهای خود بهراحتی با یکدیگر کنار آمده، دیگران را قربانی کنند. نمونهی بازیهای سیاسی، مذاکرات پشت پرده و سازشهای یکشبه، در چند دههی اخیر و حتی قبل از آن ثابت کرده است که دشمنان قدرتمند دیروزی برای حفظ منافعشان بهزودی به دوستان امروزی تبدیل میشوند و دوستان امروزی نیز هر زمان که منافع متضادشان با یکدیگر تلاقی کند، با راه انداختن جنگ، مردمی بیپناه را قربانی قدرتمداری خود میکنند.
در این میان نیروهای مستقل مردمی که بارها طعم تلخ سازش و جنگ قدرتها را چشیدهاند، حق ندارند که تجربیات گذشته را بار دیگر تکرار کرده و با پشتیبانی از یک وجه قدرت و یا یک جناح حکومت منافع مردم را فدا کنند. بدون داشتن نمایندگی از یک نیروی متشکل مردمی تنها به دنبالچهی بازیگران صحنهی قدرت تبدیل شدن، هنر بازیگران جدا از مردم است. آن بازیگرانی که بارها تبدیل شدن به دنبالچهی قدرت را در بازی با سکهی قدرت تجربه کردهاند وهنوز نیز به دنبال همان مزهی جوز و مویز هستند. آنان که هنوز با طرفداری از یک روی سکهی قدرت از یک جناح غالب یا مغلوب میخواهند جایگاه و پایگاهی برای خود بیابند، شاگردان تنبل کلاس جامعه بودهاند که از گذشت روزگار هیچ نیاموختهاند و بار دیگر خود وعدهای ناآگاه را به مسلخ سازشهای قدرتمداران میبرند. نیرویهای مستقل مردمی دراین آوردگاه تنها به جانب مردماند و از تشکلهای مردمی حمایت میکنند که روی به سوی زحمتکشان و کارگران دارد و نه رو به سوی قدرت و حکومت، زیرا که ماندگان آخر صحنه، مردم منطقه هستند که باید در این منطقه زندگی کنند و صاحبان اصلی این منابع و ذخایرند که باید در ساختن یک زندگی سالم و با ثبات از جان خود مایه بگذارند. تشکلهای مردمی یعنی آنها که پایه در میان تودههای انسانی اعم از کارگران، زحمتکشان، حقوقبگیران و صاحبان حرف دارند، تنها پایگاه وملجا مردم خارج از صحنهی قدرتند تا آنان را دربرابر جنگ قدرتمداران و حکومتگران محافظت کنند. پس تنها وظیفهی روشنفکران مستقل و مردمی ایجاد و حمایت از این تشکلهای مردمی است تا از منافع آنان دربرابر بازی قدرت دفاع نمایند.
زیرنویس:
1- بر طبق بند 7 منشور ملل متحد، مادهی 42 و 43 ،درصورتی که کشوری از اجرای قطعنامههای شورای امنیت سرباز زند و اعضای این شورا درمقابله به آن نتوانند به توافق برسند، هرکدام از کشورهای عضو شورای امنیت میتوانند مستقلانه وارد عمل شوند.